درباره ما|تماس با ما|نقشه سایت|پیوند|
English
۱۰ محرم ۱۴۴۰ | Thu, September 20, 2018 | پنج شنبه، ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ | ۱۶:۳۹
 
نسخه چاپی ارسال به دوستان

وزیر نفت را چه کسی بیشتر از "ایران پترو" دوست دارد؟ اما...
ایران پترو – فرشید ترکاشوند: به هیچ رو فراموشم نخواهد شد نخستین گفت و گوی اختصاصی ای که با یک مقام بلند پایه در سطح وزیر گرفتم و نوشتم و پیاده کردم ، حدودن 18 سال پیش بود و با بیژن نامدار زنگنه: "هنوز حتی در تحریریه هیچ روزنامه ای حضور پیدا نکرده و قدم نزده بودم.این به کنار هنوز حتی به دانشگاه هم نرفته و در رشته خبرنگاری تحصیل نکرده بودم.اما نه که به کار خبرنگاری علاقه خاصی داشتم یک پایم در خانه بود و یک پایم در خیابان انقلاب و روبروی دانشگاه تهران. می رفتم کتاب های مرتبط با خبرنگاری را از جامعه شناسی گرفته تا روزنامه نگاری می خریدم و با ولع می خواندم.هر کتابی را هم که می خریدم تا در خانه به انتها نمی رساندم و مطالعه اش نمی کردم آرام و قرار نمی گرفتم.بعد از خواندن پی در پی کتابهای متعدد و مختلف روزی تصمیم گرفتم یک مصاحبه اختصاصی با یک وزیر معروف و کارکشته ترتیب داده بنویسم و پیاده اش کنم.کجا؟ در پستوی خانه! چرا و چطور؟ چون در یکی از کتابهایی که آن موقع خوانده بودم و حالا اسمش را به یاد نمی آورم تاکید شده بود برای حرفه ای شدن می بایست خبرها، گزارشها و مصاحبه های خیالی را انجام داد

و نوشت تا شیوه کار در عمل آموحته شود! "

بنده هم همین کار را کردم.با کدام وزیر؟ بیژن نامدار زنگنه که وزیر وقت بود در وزارت نفت.چرا؟ چون پدرم آن موقع هم در حوزه های نفت و نیرو مشغول به کار خبرنگاری بود و من دورا دور با آقای زنگنه بیشتر از سایر وزرا آشنا شده بودم و از قضا از او خوشم آمده بود! چرا ؟ چون در آن زمان پدرم مدام از او و وزارت او تعریف می کرد!

بر همین اساس دست به کار شدم.مصاحبه را نوشتم و به کتابهای خبرنگاری مراجعه کردم و آن را تطبیق دادم.

بدین ترتیب بارها و بارها تیتر آن را ، لید آن را و بدنه آن را اصلاح کردم.اگر اغراق نکرده باشم فکر می کنم 30 ، 40 باز آن مصاحبه را که در حال حاضر حتی به یاد نمی آورم موضوعش چه بود از ابتدا نوشتم تا انتها.اینکار به قدری خسته ام کرد که در آخرین باری که مصاحبه را داشتم از نو می نوشتم به انتهایش نرسیده در حالت بیهوشی افتادم روی کاغذها و دست نوشته ها و در اتاق خوابم ، خوابم برد! تا اینکه شب می شود و پدر خسته و کوفته از محل کارش به خانه می آید.پدر وقتی که می بیند پسر پر شور و شرش نیست و خانه در سکوت مطلق فرو رفته است به دنبال پسر می گردد وارد اتاق خوابش شده و با موضوع عجیبی روبرو می شود:

او می بیند که اتاق پسر پر است از کاغذهایی که پر است از نوشته های تکراری و بازنویسی شده ...
وقتی کنجکاو می شود و یکی از آنها را برمی دارد و می خواند به شدت متعجب می شود.پسر را بیدار می کند و با تعجب خاصی می گوید:

" اینها چیست که نوشته ای ؟ گفت و گوی اختصاصی فرشید ترکاشوند خبرنگار روزنامه... با وزیر نفت؟

قضیه چیست؟ چه قشنگ هم نوشته ای؟ خودت نوشته ای؟ کی و کجا رفته ای و با آقای زنگنه گفت و گو کرده ای؟ سر در نمی آورم اصلن تو کی و کجا اینکار را انجام داده ای؟ از چه کسی نوشتن و مصاحبه روزنامه ای را یاد گرفته ای؟ پسر چرا ساکتی جوابم را بده..."

بازخوانی همین خاطره کفایت می کند که معلوم شود من نه آن مصاحبه خیالی و زخمتی که برای نوشتن و پیاده کردنش متقبل شدم را تا آخر عمرم فراموش می کنم نه به به و چه چه کردنهای پدرم را که به خاطر خوب نوشته شدن آن مصاحبه ابراز شد به دست فراموشی خواهم سپرد. از این روست که از آن زمان همیشه از آقای زنگنه خوشم می آمده و از ایشان لوگوی ذهنی خوبی داشته ام.

با وجود این وقتی طی دو سال اخیر به خصوص چند ماه اخیر و هفته های اخیر با چشم خودم دیده ام آقای زنگنه دارد به شدت ضعیف عمل می کند و در جهت آسیب رسانی به منافع ملی رفتار مدیریتی ای از خود بروز می دهد که غیر قابل گذشت و چشم پوشی است ، نمی توانم سکوت کنم و خاطرات و علابق شخصی ام در ارتباط با ایشان را دخالت دهم...

 

۲۷ مرداد ۱۳۹۴ ۰۰:۵۰
کد خبر: 14167
    


 نظر جدید 

نام فرستنده :  
ایمیل :    
عنوان :
توضیح : *
لطفا کدی را که در شکل زیر می بینید، وارد کنید:
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)
  *
 
* = ضروری



 

Powered By RADCOM